شام غریبان

اى کاروان اهسته ران، کارام جانم مى ‏رود 
وان دل که باخود داشتم بادل ستانم مى‏ رود 
اى شادى گلشن مَرو، اى دیده روشن مَرو
اى روحِ مَنْ ازتَن مَرو، گرمى روى بى من نرو
دلم پُر درده خدایا دلم را غصه پرکرده خدایا
بگریم از کدامین درد وماتم بِنالَم، از کدامین غصه وغم 
اگر دردم یکى بودى چه بودى 
اگر غم اندکى بودى چه بودى 
همه گُل‏هاى زهرا چیده گشته 
بساط بلبلان برچیده گشته 
تمام کودکان در این بیابان 
همه حیران و سرگردان و نالان 
یکى در گوشه ‏اى آهسته گریه 
برآن پیشانى بشکسته گریه 
یکى پیراهنِ خونى در آغوش 
گهى نالان و گاهى رفته از هوش 
على اکبر میانِ بستر خون 
تماشا مى‏ کند لیلا چو مجنون 
یکى را همچنان حیران ببیند
به پشت خیمه سرگردان ببیند
گمانم آن که اینگونه کباب است 
همان مام على اصغر رُباب است 
چنان درخیمه ‏ها آتش به پا شد
که آتش هم به وحشت مبتلا شد
که دامن‏ها پناه شعله ‏ها شد 
 
غم عشقت بیابان پرورُم کِرد
هواى وصل بى بال و پَرم کِرد
به مو گفتى صبورى کن، صبورى
صبورى طُرفه خاکى برسَرم کِرد
حسین جانم، حسین جانم، حسین جان (76)
موکه افسرده حالُم چون ننالوم 
شکسته پَروبالُم چون ننالُم 
همه گویند و زینب ناله کم کن 
شکسته پَروبالُم چون ننالُم 
حسین جانم... حسین جانم... حسین جان
مرانه سرنه سامان آفریدند
پریشان آفریدند
پریشان خاطران‏رفتند ودرخاک 
مرااز خاک ایشان آفریدند
حسین جانم... حسین جانم... حسین جان